عبد الله قطب بن محيى
264
مكاتيب عبد الله قطب بن محيى
چيز آفريند ، آنگاه به حكمت يك چيز را از آن چيز بازگذارد و يك چيز را محو كند ، چون خواست كه نهار آفريند دو نهار آفريد ، آنگاه يكى را نهار بازگذارد و يكى را محو كرد ، نهار ممحوّ ليل آمد ، قال اللّه سبحانه : وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ وَ النَّهارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ وَ جَعَلْنا آيَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً « 1 » . و فرق است ميان آنچه از اصل نيافرينند و آنچه آفرينند و محو كنند ؛ براى آنكه آنچه از اصل نيافرينند ، اصلا نباشد و آنچه آفرينند و محو كنند عين آن نماند ، اما اثر آن بماند و اثر شاهد است بر شىء چنانچه شىء شاهد است بر خود ، پس اثر احد الشيئين است ، اما شهادت شىء بر خود ، شهادتى است جلى ، همه كس دريابند ، هرآينه شىء خود آيتى مبصره باشد و شهادت اثر بر او شهادتى است خفى ، جز اهل لطافت فهم آن را درنيابد . چون خداى عزّ و جلّ خواست كه حرف آفريند ، دو حرف آفريد : يكى را بازگذاشت و يكى را خط بر سر كشيد يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ « 2 » آن حرف را كه بازگذاشت ، اين بيست و نه حرف معلوم است و آن حرف را كه قلم بر آن كشيد ، حرف مكمل ثلاثين است ، هكذا ورد فى الخبر ، آن حرف را كه بازگذاشت همه كس خوانند و آن حرف را كه خط بر سر كشيد اهل فهم خوانند و بس ، نبينى كه چون كسى سطرى نويسد آنگاه خط بر آن كشد و آن را مغشوش سازد ، اگر كسى ذكى و تيز ديده و صاحب حدس باشد ، از آثار باقيهء آن سطر تواند بيرون آورد كه چه نوشته بوده ، اگر هيچكس نبودى كه آن حرف توانستى خواند ، نوشتن و محو كردن عبث بودى و عبث بر حكيم نرود . آن حرف ممحوّ امتحان ذكاى اذكيا است ، آفرين بر چنان تيزديدگان كه آن حرف سترده توانند خواند : هوا خواه توام جانا و مىدانم كه مىدانى * كه هم ناگفته مىدانى و هم ننوشته مىخوانى
--> ( 1 ) . سوره اسراء ، آيه 12 « و شب و روز را دو نشانه قرار داديم ، نشانهء شب را تيرهگون و نشانهء روز را روشنىبخش گردانيديم » . ( 2 ) . سوره رعد ، آيه 39 « خدا آنچه را بخواهد محو يا اثبات مىكند و اصل كتاب نزد او است » .